

اصولا از اینکه در باره ی فیلم های بی خطر یادداشت بنویسم بدم می آید ولی این بار به دلایلی که احساس می کنم مفید است می نویسم.
منظورم از بی خطر این است که موضوع آنها از یک داستان هم فراتر نمی رود و یک پیغام و یک حرف ندارند. یعنی هر کس با هر تفکری وقتی پای آن می نشیند هیچ فرقی ندارد برایش فیلم و بعد از پایان آن خیلی راحت از کنار آن می گذرد و اگر هم خیلی از آن خو شش آمده باشد چند صباحی به تقلید از قهرمان فیلم فیگور می گیرد و بعد از مدتی خودش هم خسته می شود و کنار می گذارد و فیلم هم که تاریخ انقضایش بگذرد از یادها هم می رود) مصداق قوی و بارز اینگونه فیلم ها همین اثر است که در یک دوره ی خاص خیلی صدا می کند و موج درست می کند. مخصوصا آلن دلون که برای ما ایرانی ها خیلی عینیت دارد. از صدای (دوبله ی) او بگیرید تا پالتوی او و ژست های منحصر به فردش).
اینگونه آثار در ذات خود مشکلی ندارند و وجودشان برای سینما ضرورت نیست (که امروز به مهمترین ضرورت تبدیل شده) اما مایه ی رفع تکرار است و شاید حتی نکاتی مثبت یا منفی را بیان کند که از نظراتی تامل بر انگیز هم باشد ، اما در دنیایی که سراسر آن را شیپور های تبلیغاتی ، دعواهای ایدىؤلیژیکی ، جنگ مذاهب و رستاخیز مستضعفین در برگرفته پیداست که بی خبری از آنها و سر در برف کردن چون کبک امری حیرت انگیز است و انفعالی خاص می طلبد.
سامورایی فیلمی است جنایی با تعلیق های بسیار خوب و قوی ، چیزی که ما در سینمای ایران فاقد آن هستیم و آثار جنایی ما شاید بشود گفت که بویی از آن را نبرده است.
کارگردان و نویسنده ی این اثر جین پیر (jean peirre melville) و بازیگران آن آلن دلون ، فرانسیس پیر ، ناتالی دلون و.... .
داستان فیلم درباره ی یک قاتل حرفه ای است که مرتکب یک قتل می شود و یک رد از خود بجا می گذارد و آن این است که یک نفر او را می بیند ولی هنگامی که او را پلیس برای شناسایی پیش شاهد می برند شاهد می گوید که او قاتل نیست و ........
ریتم بیرونی فیلم بسیار کند است و کات های بسیار کند دارد و به طبع تمپوهای بسیار طولانی دارد که به تعلیق فیلم کمک بسیار ی می کند اما ریتم درونی فیلم در جاهایی می طلبد که تند تر از حد معمول شود (مثلا در هنگام ارتکاب قتل ها و یا در سکانس پایانی) اما باز هم یکنواخت باقی می ماند.
نکته ی بسیار مهم دیگر دیالوگ های کم این فیلم است که حالتی مرموز به فیلم داده و ایجاد رعب خاصی می کند و در تعلیق کار خیلی مهم است به طوریکه در ده دقیقه ی ابتدایی فیلم هیچ دیالوگی رد و بدل نمی شود. این نکته در آثار ایرانی به طور کلی نادیده گرفته می شود و اغلب این آثار پر است از دیالوگ.
موسیقی ، نورپردازی و حتی دکوپاژ از پارامترهای شاخص دیگری در این کار است که تعلیق را شدت می بخشد و ناخودآگاه ترسی را به ذهن متبادر می کند.
شاید بشود گفت نکته ی قوت فیلم ، فیلمنامه ی آن است چرا که در باور پذیری کار خیلی کمک می کند.مثلا هنگامی که درست جلوی پلیس ماشینی را می دزدد آن هم در ابتدای فیلم این به ذهن می رسد که او سارق حرفه ای است و یا هنگامی که در کافه وارد دست شویی می شود و دستکش سفید دست می کند سریعا ذهن خود را برای قتل آماده می کند. این نشان می دهد که اینگونه پیش بینی ها خوب صورت گرفته است اما فیلم نامه از لحاظ شخصیت پردازی (به غیر از نقشی که آلن دلون ایفا می کند) پرداخت خوبی ندارد و دید خوبی نسبت به شخصیت ها ارایه نمی کند.یکی از اصلی ترین نکات برای درک فیلم ، شناخت مخاطب است . اما مخاطب کیست و چگونه باید آن را شناخت . به طور مثال مخاطب قیلم ((300)) یا ((شبی با پادشاه)) یا ((بدون دخترم هرگز)) و یا هزاران فیلم دیگری که هالیوود در باره ی ایران ساخته است چه کسی می باشد؟ . برای پاسخ به این سوال نیاز به کمی مقدمه است .زمانی که فیلم 300 ساخته شد هممه گروه های ایرانی از داخلی تا خارجی شروع کردند به تخریب این فیلم و بیانیه های اعتراض آمیز را یکی پس از دیگری صادر کردند اما نتیجه این اعتراصات چه شد .به غیر از جریحه دار شدن غرور ایرانیان و زیاد شدن بیننده ی این فیلم معمولی در خارج از کشور چیزی دیگر بدست نیامد . این موضوع و مصداغ تنها برای فیلم هایی که برای ایران می سازند نیست بلکه در فیلم های بسیار زیاد دیگری نیز بودند که از جریان نهایت استفاده را کردند مثلا فیلم ((کد داوینچی )) فیلمی بود که کلیسا خیلی به آن اعتراض کرد اما تنها فایده ی این اعتراض چه بود ؟ جنجالی شدن فیلم و زیاد شدن بیننده ی آن.شاید شما با خود بگویید پس ما سنگین تر است اصلا اعتراض نکنیم تا بیننده ی آن بیشتر نشود .اما این ساده ترین جوابی است که هر کس به ذهنش می رسددلی جواب درست چیست؟
حال با این مقدمه باز گردیم به بحث اصلی خود یعنی مخاطب ، مخاطب فیلم قشری است که فیلم با اهداف خاصی برای آنها ساخته شده است و این بدان معنی نیست که به غیر از مخاطب ، کسی دیگر حق دیدن فیلم را ندارد، دارد ولی برای دیگران فیلم نه معنای درستی دارد و نه بازخورد این افراد از فیلم مهم است تنها نکته ی فیلم برای این افراد سود آوری برای سازندگان آنها است . فیلم های ضد ایرانی اصولا مخاطبشان هر کسی است به جز ایرانیان برای همین هم اعتراض ایرانیان برای سازندگان مهم نیست زیرا مخاطب فیلم نیستند . در اینجا سوالی پیش می آید که ما چگونه با این فیلم ها مقابله کنیم ؟ جواب این فیلم به درک درست از مخاطب برمی گردد بدین صورت که اگر ما هنگامی که مخاطب یک فیلم بودیم با درک درست این مهم و شناخت درست اهداف درست اعتراض کردیم سازندگان بدنبال بازخورد منفی فیلم نزد مخاطب عقب نشینی می کنند . مثلا وقتی فیلمی مثل ((برات)) ساخته می شود که فرهنگ چند هزار ساله ی قزاقستان را زیر سوال می برد مخاطب فیلم (همه ی کشور ها و اقوام به غیر از قزاقستان ) که ما را هم شامل می شود اگر اعتراض کنیم اثر خواهد کرد و این جریانی می شود سینمای هالیوود به مواضع تدافعی روی آورد ولی اگر ما در چنین مواقعی فیلم را دیدیم و خندیدیم و لذت بردیم طبیعی است که محصول بعدی فیلم هایی از قبیل (( 300 )) خواهد بود و دیگران به ما می خندند.
در رثای مظلومیت این اثر..........
در رثای مظلومیت این اثر همین بس که شاید اگر من هم مثل بقیه ویترین را نگاه می کردم.
شاید اگر من از دسته آدم هایی نبودم که گوشه کنار مغازه را نگاه کنم جاهایی که در حال خاک خوردن هست و حتی خود مغازه دار هم از آن خبر ندارد. این فیلم را مثل خیلی های دیگر نمی دیدم فیلمی ایرانی که حتی اکران هم نشد.از اکران که گذر کنیم در اینترنت هم نقد و یا یادداشتی هم برایش یافت نشد و همه به ذکر داستان پرداخته بودند . این شد که چند خطی برایش می نویسم.
اولین اثر..........
این فیلم اولین اثر بلند داستانی محمد رسول اف بود و در این کار نویسنده نیز خود او بود . تهیه کننده ابوالحسن داودی ، موسیقی محمد رضا علیقلی ، تدوین بهرام دهقانی و بازیگر نقش اول نیز علی نصیریان است.
داستان چه بود.........
داستان جزیره ی آهنی در مورد یک نفت کش قدیمی است که دیگر کار نمی کند و عده ای از سر فقر و نداری با سرپرستی ناخدا نجات ( علی نصیریان) در آن زندگی می کنند . از طرف دیگر نیز شرکتی با خرید نفت کش قصد دارد که آن را اسقاط کند و .....
چند نکته .......
یک نکته ی خیلی مهم این است که 80 درصد کار بر روی کشتی فیلمبرداری شده که باعث جذابیت های بصری می شود و شاید بشود گفت که از این حیث در دسته موضوعاتی قرار می گیرد که هنوز بکر است و خیلی از مردم هنوز هیچ ذهنیتی از آن ندارند. اما به غیر از ناخدا نجات کاراکترهای دیگری هم هستند که اگر چه برای آنها از نابازیگر استفاده شده اما در فیلم نامه پرداخت های خوبی روی آنها صورت گرفته است. به طور مثال شخصیتی که در فیلم او را معلمی می بینیم که از شلوغی کلاس ناراحت است رزمنده ای است که به شاگردانش مفاهیمی همچون جنگ ، دشمن و چگونگی مقابله با دشمن را می آموزد ، آب و گچ را مخلوط میکند و داخل گلوله های تفنگ که سر ندارند و ته آن ها را در آورده است می ریزد تا گچ برای تخته درست کند (در این جا منظور رسول اف این است که این رزمنده ی سابق جنگ های نظامی امروز هم رزمنده ای است در حیطه ی آگاهی و سواد ، یعنی اگر دیروز جنگ نظامی بود امروز جنگ دانش است و فرهنگ در مقابل جهل که بسیار زیبا در آمده است) ، روزنامه می خواند و به بچه ها به جای کتاب درسی روزنامه می دهد ، دستگاهی می سازد و میزان پایین رفتن کشتی را اندازه میگیرد و به ناخدا اخطار می دهد.
کاراکترهای دیگر.........
کاراکتر دیگری که می توان گفت در کار خوب به آن پرداخت شده است دختر و پسر جوانی هستند که عاشق یکدیگرند و به خاطر این موضوع بسیار مصیبت می کشند و در نهایت هم دختر را به عقد کس دیگری در می آورند و در نهایت در امامزاده این دو به هم می رسند.باید گفت یکی از نقاط مبهم فیلم نیز همین کاراکتر بود که شفاف بیان نشد و بیننده را در پایان بندی و نتیجه گیری گیج می کرد.یکی ااز لحظات بسیار خوب فیلم لحظه ای بود که جوانان کشتی شب هنگام ماهواره ای را راه می اندازند و به دیدن ماهواره مینشینند و هنگامی که یکی از زنان باردار ساکن کشتی ( که قبل تر در یک سکانس ناخدا به دیدنش می رود و با او صحبت می کند) از درد فریاد می کشد و کمک می خواهد این جوانان بدون هیچ توجه ی به دیدن ماهواره ادامه می دهند و بعد از مدت زیادی یکی نفر یک نفر برای کمک کردن می روند.در نمای بعد میبینیم که جنازه ای روی کشتی است .(در اینجا نیز رسول اف به مفهوم بسیار جالبی اشاره میکند و آن این است که هنگامی که مردم مخصوصا جوانان در غفلت هایی چون ماهواره فرو می روند و نسبت به ناموس خود بی تفاوت می شوند و این بی تفاوتی باعث مرگ و از دست رفتن ناموس می شود که این ناموس از زن که در این فیلم آمده است هست تا فرزند و خاک کشور و....)
در پایان......
در پایان باید گفت که این فیلم کاراکترهای بسیار خوبی دارد اما کار از حد کاراکتر خارج نشده که به محتوای واحد برسیده ولی مجموعا باید گفت که این اثر یک فیلم زیبا است و جای تحسین دارد برای آقای رسول اف به خصوص اینکه اولین کار ایشان است و بنده ی این کار را بسیار تحسین میکنم و توصیه میکنم به دوستانی که این کار را ندیده اند ببینند.
سوال ........
چند سوال برای من در این اثر بوجود آمد و از دوستانی که دیده اند فیلم را خواهشمند ام که نظرشان را به من بگویند.یکی این که پسر بچه ای که از داخل کشتی ماهی می گرفت و آنها را دوباره به داخل دریا می انداخت و در نهایت هم با دیگران نرفت و در پایان به سمت دریا رفت نماد چه بود.دیگری اینکه خود کشتی چه مفهومی دارد .(آیا می توان گفت که این نفتکش نماد جزیره های خلیج فارس است یا....)
اول .......
اول لجم می گرفت که آخه برای چی این همه فیلم ضد انقلابی را مجوز میدی. اونم چه فیلم هایی فیلم هایی که هر بچه انقلابی و حزب اللهی که می رفت وقتی میومد بیرون از شدت برافروختگی رنگش سرخ می شد. چقدر از کارهای توقیف شده رفع توقیف شد که خیلی هاش سلطنتی بود و از هر صدتا یکی بود که اشتباهی توقیف شده بود مثل به رنگ ارغوان.
اما............
اما وقتی این کارها اکران شد و فروش پایین این آثار مشخص شد هم چماغ (( توقیف )) را از سر ارشاد بر داشته شد هم عدم استقبال عمومی از این جماعت مشخص گردید.(براستی اگر این جماعت شبه روشنفکر در یک اثر خود فروشی مثل اخراجی ها پیدا می کردند.بر سر ما چه می آوردند؟ در حالی که هنوز فروش قیصر را بر سر ما می کوبند)
بعد............
بعد از آن خواستی تا مهمترین قسمت سینما که اکران است را از دست مافیای آن در بیاوری . مافیایی که برای جیب خود چنان (( فیلم فارسی )) را بها می دهد و چنان آثار انقلابی و دفاع مقدس را کنارمیزند که آثار مبتذل ۳ماه تمام اکران هستند و فیلم های دفاع مقدس کمتر از یک هفته از پرده پایین می آیند.
ولی...........
ولی تو را از همه طرف و از همه نوع چنان تحت فشار می گذارند که فقط باید در مقابل استدلال های سفیهانه ی آنها تاسف خورد کسانی که خود را هنرمند می دانند و چنان خود را آزاد می خوانند در مقابل پول چنان خاضع هستند که به هر ابتذالی تن می دهند.
این آخری..........
این آخری هم که دیگر عجیب تر از همه است این است که کسی آرزوی برگشتن کسی را میکند که بدترین چیزها را به مقام معظم رهبری نسبت می دهد و حضار در آن جشن کذایی دست می زنند و دست بند سبز بالا می برند . و در جواب تو به ملت تسلیت می گویی و آنها تو را ضد انقلاب و کار نابلد می خوانند و خود را که متولی این مراسم بودند انقلابی .
عجبا..........
عجبا که این خائنین همان هایی هستند که در ماه رمضان سریال های مناسبتی می سازند و قرآن چه خوب نام آنها را منافق می خواند.
آقای شمقدری خدا قبول کند
ادامه دهید تا انشاالله مقدمه های پیروزیی نهایی حاصل گردد.

